روانى , موج بيمارى هاى روانى در جهان

بهداشت روان شامل رفاه ذهنى، احساس خود توانمندى، خودمختارى،كفايت، درك هم بستگى بين نسلى و توانايى تشخيص استعداد هاى بالقوه هوشى و عاطفى در خود است. به بيان ديگر بهداشت روان حالتى از رفاه است كه در آن فرد توانايى هايش را باز مى شناسد و قادر است با استرس هاى معمول زندگى تطابق حاصل كرده، از نظر شغلى مفيد و سازنده باشد و به عنوان بخشى از جامعه با ديگران مشاركت و همكارى داشته باشد. وقتى در ميان مراحل مختلف زندگى مان سير كنيم از به يادآورى اوقات خوش لذت مى بريم و آن را گرامى مى داريم. اين قدر كه شايد اين خوشى در صورتمان با يك لبخند و يا برقى در چشم مان ظاهر شود. ولى در حقيقت بسيارى از چيز هايى كه موجب شادى و لذت ما مى شود، مثل يك دوستى نزديك، ترقى و پيشرفت در كار، داشتن يك بچه، خريد خانه و... مى تواند سبب استرس و اختلال در بهداشت روان ما نيز شود. براساس چند نقطه نظر ما اغلب مجبوريم با آسيب هاى روانى ناشى از اتفاقات ناخوشايند پيش آمده در زندگى مثل بيمارى يا مرگ عزيزانمان، از دست دادن شغل يا دعوا هاى خانوادگى و... دست و پنجه نرم كنيم. تغيير در سلامت فيزيكى نيز بر روى سلامت روان تاثير مى گذارد و يا حتى تغييرات هورمونى بدن براى مثال باردارى، تولد بچه و يا يائسكى در زنان مى تواند سبب افسردگى، اضطراب و گريه شود. با اين همه اهميتى كه بهداشت روان در زندگى ما دارد، متاسفانه در بخش عظيمى از دنيا بهداشت روان و بيمارى روانى مورد غفلت و بى توجهى قرار گرفته است. امروزه حدود ۴۵۰ ميليون نفر در سراسر جهان از نوعى از انواع بيمارى روانى يا رفتارى رنج مى برند. براساس آمار سازمان بهداشت جهانى در سال ۲۰۰۱ ، ۳۳ درصد از عمر به دليل وجود بيمارى هاى عصبى _ روانى با ناتوانى (YLD) سپرى مى شود و از اين ميان بيمارى افسردگى تك قطبى ۱۵/۱۲ درصد يعنى سومين رتبه از بين علل نسبت داده شده به بار كلى بيمارى هاى روحى روانى را به خود اختصاص داده است. بيش از ۱۵۰ ميليون نفر از مردم دنيا در هر برهه از زمان از افسردگى رنج مى برند. در دنيا يك ميليون خودكشى موفق در سال، حدود ۲۵ ميليون ابتلا به اسكيزوفرنى، ۳۸ ميليون ابتلا به صرع و بيش از ۹۰ ميليون ابتلا به نوعى بيمارى وابسته به مصرف الكل گزارش شده است كه اين آمار ها نشان دهنده غرق شدن مردم در نوعى زندگى ماشينى و مكانيكى است. افسردگى اغلب در طول بيمارى هايى مانند سرطان، بيمارى قلبى، ايدز و بيمارى هاى لاعلاج تاثير نامطلوبى از خود به جا مى گذارد و در بسيارى موارد موجب عدم پذيرش بيمار و در نتيجه شكست برنامه هاى درمانى مى شود. بين ۱۰ عامل خطر براى باركلى بيمارى كه در گزارش بهداشت جهانى ۲۰۰۲ آمده است، سه مورد عامل روانى- رفتارى (روابط جنسى غيرايمن- مصرف دخانيات و الكل) و سه تاى ديگر نيز تحت تاثير فاكتور هاى روانى- رفتارى(چاقى، فشار خون و كلسترول بالا)ذكر شده است. شيوع افسردگى اساسى در جمعيت به طور كل بين ۳ تا ۱۰ درصد است كه در ميان افراد مبتلا به بيمارى هاى مزمن اين ميزان بيشتر است. افراد افسرده مبتلا به بيمارى هاى عفونى ممكن است برنامه هاى درمانى خود را نپذيرند و رژيم درمانى لازم را رعايت نكنند، بنابراين در بدنشان نوعى مقاومت دارويى به وجود آمده و در نهايت روى سلامت عمومى جامعه تاثير جدى خواهد گذاشت، از سوى ديگر به دليل نياز مراقبت هاى بهداشتى درمانى اين افراد هزينه مضاعفى بر جامعه تحميل خواهد شد. نزديك به ۲۹ درصد از افراد مبتلا به فشار خون، ۲۲ درصد مبتلايان به انفاركتوس قلبى، ۳۰ درصد افراد مبتلا به صرع، ۲۷ درصد ديابتى ها، ۳۱ درصد افراد مبتلا به سكته مغزى، ۳۳ درصد از مبتلايان به سرطان، ۴۴ درصد آلوده شدگان به ويروس HIV و ۴۶ درصد از افراد مبتلا به سل از افسردگى اساسى رنج مى برند. تخمين زده شده است كه در دنيا يك خانوار از هر چهار خانوار حداقل يك فرد به اختلال روانى يا رفتارى مبتلا است. گذشته از بار مالى كه بر خانواده تحميل مى شود، فشار و استرس بالاى ناشى از مشاهده بيمارى عضوى از خانواده را نيز بايد تحمل كنند. براساس پژوهش ها زنان دو برابر بيش از مردان در معرض افسردگى و اختلالات ناشى از اضطراب قرار مى گيرند و اغلب۹ برابر بيشتر دچار بى نظمى و اختلال در هضم مى شوند و به دنبال آن نه تنها در فرد بيمارى هاى روحى روانى را موجب مى شود بلكه در خانواده و در نتيجه در جامعه اختلال ايجاد مى كند. از ديدگاه مجريان بهداشتى ارتقاى بهداشت به كوشش هايى اطلاق مى شود كه جمعيت هاى سالم را نيز شامل شود و هدف آن بالا بردن سطح بهداشت و سلامتى است. (تايلور ۱۹۵۵) ارتقاى بهداشت با مفاهيم ديگرى چون آموزش بهداشت، پيشگيرى اوليه و تامين بهداشت ارتباط دارد و پيشگيرى به مفهوم كاهش خطر ابتلا به بيمارى است كه مهم ترين عامل براى ممانعت از شيوع يك بيمارى چه بيمارى جسمى و چه بيمارى روحى به حساب مى آيد. براى پيشگيرى از بروز بيمارى هاى روحى- روانى در جامعه مى بايست آگاهى عمومى را از اختلالات روانى به عنوان يك بيمارى و دانش و آ گاهى عموم را نسبت به سبب شناسى اختلالات روانى ارتقا بخشيد و با ارائه اطلاعات از سوى مسئولين امر بايد عموم مردم را توجيه كرد كه افراد غيرمتخصص نيز مى توانند در زمينه ارتقاى بهداشت روان همكارى داشته باشند. يكى از اهداف سازمان جهانى بهداشت در سال ۲۰۰۳ نيز انگ زدايى از بيماران روانى بود كه اين امر با آموزش عموم مردم جامعه امكان پذير خواهد بود. با تغيير نگرش مردم در مورد بيمارى هاى روانى و قابل تشخيص و درمان بودن اينگونه بيمارى ها همانند بيمارى هاى حاد و مزمن جسمى، مقدارى از بار انگ اجتماعى و تبعيض كه بر اين گروه از افراد جامعه وارد مى شود، كاهش خواهد يافت. مريم باب رحمتى منبع : www.sharghnewspaper.com
تعداد بازدید: ۹۱۶