تجلیل از 35 سال خدمات ارزنده استاد بزرگ گوش و حلق و بینی ایران


برای ما از گذشته تان از زمان کودکی، دبیرستان و سالی که وارد دانشگاه علوم پزشکی تهران شدید، بگویید؟

من در بهمن ماه 1335 در جنوبی ترین شهرهای ایران در دشتستان متولد شدم، در یک خانواده ای با زندگی متوسط رو به پایین. پدر و مادر من هر دو  بی سواد بودند. ما 10 برادر و خواهر بودیم و من فرزند وسطی بودم. خانواده من مذهبی بودند و مادرم با اینکه سواد نداشت ولی بیش از دو یا سه هزار بیت شعر از حفظ بود و هیچ وقت در مشاعره کسی نمی توانست با او مقابله کند. پدرم هم خیلی مقید به مسائل و احکام مذهبی بود. پدرم یک مغازه ای در بازار داشت و من هم به او کمک می کردم. تا زمانی که دیپلم را گرفتم همزمان با درس، کار هم می کردم. سال 54 که دیپلم گرفتم در بوشهر نفر اول و در ایران نفر سوم شدم بطوری که در آن زمان به ما جایزه خاصی با نام جایزه البرز دادند. وقتی دیپلم گرفتم با راهنمایی دوستان رشته پزشکی دانشگاه تهران را انتخاب کردم. من از همان ابتدا روابط عمومی خوبی داشتم و به عنوان نماینده تا زمان فارغ التحصیلی بودم
از استادان تان بگویید؟ با کدام یک از آن ها ارتباط صمیمانه تری داشتید و از شخصیت آنها الگو گرفتید؟
 من ارتباطم با تمام اساتید خوب بود ولی بیشترین اساتیدی که واقعاً حق پدری به گردن من داشتند و دارند اول استاد بزرگوار، شادروان استاد یلدا، استاد شمس شریعت و استاد بزرگوارمان، استاد عقیقی بودند. بعنی این استادان در زندگی من تأثیر بیشتری داشتند، به خصوص استاد یلدا که حتی میتوانم بگویم زندگیم را مدیون استاد یلدا هستم. چون از دوره دانشجویی مخصوصاً در آن تلاطم دوران سیاسی، استاد یلدا علاوه بر اینکه استاد راهنمای پایان نامه ام بودند، راهنمای بزرگی برایم در زندگی بودند. از نظر خصوصیات اخلاقی و آموزشی من خیلی سعی کردم که در زندگی بتوانم دنباله رو استاد یلدا باشم که کاملا موفق نشدم. همکارانی که در بخش عفونی هستند می دانند که من غیر از بخش خودمان بیشتر به بخش عفونی برای دیدار استاد یلدا می رفتم. تا زمانی که ایشان در قید حیات بوند خیلی از مسائل خصوصی و حتی مسائل سیاسی را با هم صحبت می کردیم، استاد واقعاً گنجینه ای بودند تکرار نشدنی. استاد شمس شریعت هم بیشتر در مورد مسائل مذهبی و بحث های دینی با هم مراوده داشتیم و استاد عقیقی هم که همیشه راهنمای ما بود و هنوز هم ما در خدمتشان هستیم. از نظر من این سه بزرگوار به عنوان شاخص ترین اساتید معرفی هستند که در زندگی من نقش زیادی داشتند.
چرا رشته گوش و حلق و بینی را برای تخصص انتخاب کردید؟
پس از دوره پزشکی عمومی مجبور شدم که به سربازی برویم. البته آن موقع من به رشته اطفال علاقه مند بودم. بعد که سربازی را طی کرده و دوره طرح را در مناطق محروم گذراندم. در آزمون ورودی تخصص هم نمره ممتازی کسب کردم و می توانستم هر رشته ای را انتخاب کنم. پس از مشورت با عدادی از دوستان به رشته گوش و حلق و بینی علاقه مند شدم و بعد وارد این رشته در دانشگاه علم پزشکی شیراز شدم و الان هم اگر ده بار دیگر حق انتخاب داشته باشم باز هم این رشته را انتخاب می کنم.
از زمانی که به عنوان عضو هیأت علمی در بخش گوش و حلق و بینی مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) مشغول شدید بگویید؟
پس از طی  دوره رزیدنتی در دانشگاه شیراز ترجیح دادم که به شهر خودم بروم و نزدیک به 3 سال بدون مطب و در بیمارستان در سیستم تمام وقت دولتی کار کنم. بعد از اتمام این دوره در انیستیتو کانسر یک دوره یک ساله فلوشیپ جراحی سر و گردن را گذراندم و بعد از آن به هر 3 تا دانشگاه مستقر در تهران تقاضای هیأت علمی دادم که خوشبختانه موافقت هر سه دانشگاه را داشتم ولی چون علاقه مند به دانشگاه تهران بودم، از سال 70 به عنوان عضو رسمی هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران شروع به کار کردم. ابتدا بیمارستان امیراعلم به عنوان محل خدمتم انتخاب شد ولی چون از دوره دانشجویی به بیمارستان امام خمینی علاقه و تعصب داشته و دارم و خواهم داشت، با اصرار و درخواست خودم بیمارستان امام خمینی را انتخاب کردم و تا زمان بازنشستگی در بیمارستان امام خمینی بودم و به فعالیتم ادامه دادم. از اساتید بزرگواری که داشتیم همچون استاد دکتر خرسندی، دکتر برقعی، دکتر خردپیر اساتیدی بودند که ما از آن ها هم علم و هم اخلاق آموختیم. به طور مشخص آقای دکتر خردپیر برای من کسی بود که واقعاً غیر از استاد، انسان بزرگواری بود و من همیشه می گویم پهلوان مسلک بود، آقای دکتر خردپیر ورزشکار هم بودند و به من خیلی کمک کردند تا بتوانم در این بخش کار کنم بخصوص در دورانی که بخاطر بورس تحصیلی خارج از کشور بودم حمایت ایشان از من دریغ نشد. بنابراین من هیچ وقت این اساتید بزرگ را از یادم نمی رود و همیشه مدیونشان هستم. از اساتید جوانتر هم که الان در بخش حضور دارند آقای دکتر کریمی بود که در زمانی که من وارد این بخش شدم در یک مقطعی ایشان معاون آموزشی مجتمع بودند من هم به عنوان مسئول سمعی و بصری آنجا بودم از قدیمی ترین افراد بخش هستند و آقای دکتر خرسندی که می توان گفت دوره فارغ التحصیلی مان سال 1366 به طور همزمان بود و ایشان هم در مقاطع مختلفی خیلی به ما لطف داشتند. یک نکته ای که مایه قوت من است و همیشه با افتخار از آن یاد می کنم این است که استادان بخش گوش و حلق و بینی بیمارستان امام خمینی و بیمارستان امیراعلم از نظری علمی واقعاً قوی بوده و هستند و من فکر می کنم از نظر کیفی حتی در سطح دنیا قابل رقابت است و من به جرأت می توانم بگویم این دو بیمارستان و به خصوص بخش خودمان گوش و حلق و بینی ولیعصر از نظر اقداماتی که انجام می دهند، اعمال جراحی و کیفیت در سطح دنیا اگر بی نظیر نباشد، کم نظیر است و من افتخار می کنم به این همکارانی که هستند و همه هم از نظر علمی و هم اخلاقی کاملاً جا افتاده هستند و مورد تکریم جامعه پزشکی هستند.
این پیشرفتی که در رشته خودتان در بیمارستان امام خمینی مشاهده می شود چگونه اتفاق افتاده است؟
من همیشه می گویم، اگر بخش عفونی آنقدر ممتاز است و اساتیدش همه خوب هستند، بخاطر حضور استاد یلدا است. در بخش ما هم حضور اساتید بزرگواری مثل استاد دکتر خردپیر، استاد دکتر خرسندی و استاد دکتر برقعی در این پیشرفت خیلی نقش داشتند، این استادان الگوهای ما بودند و همه اساتید سعی کردند به نحوی هم از نظر علمی و هم از نظر اخلاقی آنان را به عنوان الگوی خودشان قرار دادند البته همه کسانی که جذب این گروه به عنوان هیأت علمی شدند هم در بیمارستان امیراعلم و هم در بیمارستان امام خمینی، همه از نخبگان بودند، بعضی از همکاران ما هستند که کارهایی که از نظر جراحی انجام می دهند و خدماتی که ارایه می دهند، شاید در کمتر بخشی این کیفیت از خدمات ارایه شود.
رشته پزشکی آرزوی خیلی از جوانان است، شما به کسی که تازه وارد حرفه پزشکی می شود، چه توصیه ای لازم می دانید؟
من خودم با علاقه وارد رشته پزشکی نشدم ولی بعد از اینکه کارم را شروع کردم و تخصص گرفتم عاشق این رشته شدم یعنی به طوری که زندگی من با حرفه ام آمیخته است و خیلی هم تلاش کردم که بچه هایم را تشویق کنم که وارد این رشته بشوند. من اگر بخواهم صد بار دیگر رشته ای را انتخاب کنم باز هم همین رشته را انتخاب می کنم، توصیه اکید من به دانشجویان پزشکی و کسانی که می خواهند وارد این حرفه بشوند، این است که همیشه سعی کنند در رشته، در کار، در اعمال درمانی و حرفه ای شان همیشه پایبند به ارزش ها و اخلاق باشند. مانند الگوهایی که ما داریم. وقتی می گوییم دکتر یلدا باید نگاه کنیم استاد یلدا، چرا استاد یلدا شد؟ من همیشه توصیه ام این است شما نگاه کنید به آن بزرگواران و سعی کنید آن روش را در نظر بگیرید. یعنی در کارهایمان همیشه خدا را در نظر بگیریم، همیشه مریض را که می بینیم واقعاً احساس کنیم که خانواده خودمان است و در نظر بگیریم اگر پدر، مادر، خواهر و برادر ما بودند چه کار برایشان انجام می دادیم؟ توصیه من این است که هیچ وقت پزشک نباید وارد مسائل سیاسی بشود چون اگر پزشک ذهنش آلوده به این مسائل بشود مانع خدمت رسانی درست به جامعه میشود.
 ما برای اینکه یک جامعه سالم و اخلاق محور داشته باشیم، همه باید در حرفه خودشان متعهد باشند. این تعهد حرفه ای را در رشته پزشکی چگونه معنی می کنید؟
به نظر من کسی که وارد رشته پزشکی می شود باید ارزش ها را بپذیرد، الان به دلیل مشکلات اقتصادی که هست همکاران جوان تر ما، ممکن از وضع معیشتی و تنگناهای خودشان دچار مشکلاتی باشند و تأثیر منفی روی کارشان  بگذارد. من همیشه به دانشجویان وقتی برای مشورت می آیند می گویم، اگر وارد این رشته شدید باید این را در نظر داشته باشید ما نیامدیم از این رشته درآمد کسب کنیم. اگر یک پزشک، کارش را به نحو احسنت انجام بدهد مطمئن باشید از لحاط مالی هم، تأمین است. کما اینکه اگر ما به بزرگ تر ها نگاه کنیم امثال استاد شمس شریعت و استاد یلدا این ها هیچ وقت کار خصوصی نکردند ولی هیچ وقت هم از زندگی شان ناراضی نبودند. من فکر می کنم ورود به رشته پزشکی یعنی پذیرش یکسری مسئولیت ها و یکسری محدودیت ها و اگر کسی واقعاً این مسائل را نپذیرد، من توصیه می کنم که وارد رشته پزشکی نشود چون اگر کسی با این دید وارد رشته پزشکی بشود و بعد اگر نتواند به آن اهداف برسد قطعاً پزشک موفقی نخواهد شد.
با اینکه قطعاً مسیرهایی برایتان هموار بوده چرا خودتان زندگی در خارج از کشور را انتخاب نکردید و در ایران ماندید؟
سوال به جایی بود،. من امکانش را برای مهاجرت به خارج داشتم و امتحان USMLE را گذراندم و یک دوره بورس در یکی از بهترین مرکز آموزشی جراحی سر و گردن دنیا رفتم و تقریباً یک سالی آنجا بودم. با اینکه امکانات تحصیل، زندگی و پیشرفت در کشورهای اروپایی و آمریکایی بیشتر فراهم بودم ولی واقعاً هر بار رفتم، نمی دانم چه کششی در این مملکت است که من هیچ جا این احساس راحتی و آرامشی که در مملکت دارم را نداشتم و حتی پس از ابلاغ حکم بازنشستگی به خاطر اینکه کمی آرامش داشته باشم به خارج از کشور رفتم و همان موقع هم با توجه به زمینه قبلی ارتباطاتم زمینه ادامه فعالیت در آنجا فراهم شد ولی من همیشه دلم برای مملکتم می تپد و نمی توانم آنجا بمانم. من به بیمارستان و دانشگاه با تمام وجود عشق دارم و هیچ وقت هم نمی توانم از آنها دور باشم. عشق و علاقه من اینجاست و از کار با دانشجو لذت می برم.
 آقای دکتر از فعالیت هایتان در بخش های خارج از دانشگاه بگویید، انگیزه تان برای مشارکت در این حوزه چه بود؟
خب من به طور کلی علاقه مند به کار فوق برنامه هستم و از نظر روابط عمومی ارتباطاتم هم خوب است. چند دوره است که من به عنوان عضو هیأت مدیره هم انجمن گوش و حلق و بینی و هم انجمن راینولوژی ایران هستم و الان هم نایب رئیس راینولوژی هستم. همچنین به علت علاقه مندی به کارهای صنفی- حرفه ای در قسمت های مختلف به عنوان کارشناس پزشکی قانونی، نظام پزشکی مشغول هستم.
شما با دفتر ارتباط با دانش آموختگان هم همکاری دارید، برای ما از همکاری تان با این دفتر و ایده هایتان در این زمینه بگویید؟
یکی از جذاب ترین قسمت زندگی دانشگاهی من آشنایی با دفتر ارتباط با دانش آموختگان دانشگاه بود. زمانی که قصد داشتیم چهلمین سال ورود به دانشگاه را جشن بگیریم من با دفتر ارتباط با دانش آموختگان آشنا شدم و از همان لحظه آشنایی همکاران بسیار فعال، مهربان و صمیمی دفتر ما را جذب کردند. استاد بهادری که من فکر می کنم یک ذخیره بسیار ارزشمند است هم برای دانشگاه علوم پزشکی تهران و هم برای جامعه پزشکی، حضور ایشان و کار کردن با ایشان تجربه، لطف و متانت و ارزش های مثبتی که می توانیم در یک فرد، در یک پزشک و در یک دانشگاهی پیدا کنیم همه ی این ویژگی ها در استاد بهادری جمع هستند، همکاری با ایشان خیلی به من انگیزه داد. پس از دریافت حکم از استاد بهادری، در خدمت ایشان دفتر ارتباط با دانش آموختگان بیمارستان امام خمینی را راه اندازی و مسئولیتش را قبول کردم و خانه استاد را برای اولین بار در یکی از مراکز درمانی دانشگاه راه اندازی کردیم و شاید یکی از چیزهایی که بحث بازنشستگی را برای من راحت تر کرد فعالیت در این بخش بود. بعد از این هم سعی می کنم فعالیت ها و خدماتم را در چارچوب اهداف دفتر ارتباط با دانش آموختگان دانشگاه و در کنار استاد بهادری و سایر همکاران ادامه بدهم.
شما فقط از بیمارستان امام گفتید آیا بیمارستان های دیگر دانشگاه این پتانسیل را ندارند که از حضور دوباره استادان خود استفاده کنند؟ 
تاسیس خانه استاد در دیگر بیمارستانهای دانشگاه جز اهداف دفتر ارتباط با دانش آموختگان است و استاد بهادری هم روی این کار خیلی تأکید دارند که در تمام مرکز درمانی این برنامه را داشته باشیم. با حکم جدیدی که به من دادند امیدوارم بتوانم این تجربه را در بیمارستان های دیگر، تکرار کنیم و با همکاری مسئولین بیمارستان ها موفق شویم این دفاتر را ایجاد کرده و با توسعه آنها فرصتی فراهم شود تا ارتباط با پیشکسوتان حفظ شده و از تحربیاتشان برای کمک به جوانترها بهره ببریم.
چه سالی ازدواج کردید برای ما از همسر و فرزندانتان بگویید؟
من در سال 1360 با کسی که با تمام وجود به او علاقه داشتم ازدواج کردم، یک زندگی خوب و موفقی هم داشتیم. خیلی ها به من گفتند زود ازدواج کردی ولی به نظر من سن 24، 25 سالگی سن مناسبی برای ازدواج است. خانم من نسبت فامیلی با من دارد و حاصل ازدواجمان یک دختر و یک پسر است که هر دو آن در خارج از کشور زندگی می کنند و هر دو مهندس هستند و زندگی موفقی دارند و من به آن ها افتخار می کنم. من یک نوه دارم و من با فکر و یاد این ها زنده هستم و انگیزه من برای زندگی وجود این خانواده است که خیلی دوستشان دارم.
آقای دکتر از زندگی تان راضی هستید ؟
بله من کاملاً راضی هستم با اینکه در زندگی خاطرات تلخ و شیرین زیادی داشتم ولی اگر من بخواهم از اول این مسیر را شروع کنم شاید همین مسیری را که آمدم، همین مسیر را به همین شکل ادامه می دادم منتها سعی می کردم مشکلات و ایراداتی را که در کارم داشتم را هم برطرف می کردم. از آنجایی که آدمیزاد جایزالخطاست و ممکن است در بعضی موارد کسی را از خودم رنجانده باشم، همین جا از تمام کسانی که به نحوی در کار پزشکی- حرفه ای رنجشی از من داشتند عذرخواهی می کنم. من همیشه به دانشگاه تهران به بیمارستان امام و به بخشم عشق دارم و الان هم که به دفتر ارتباط با دانش آموختگان و اهداف این دفتر اعتقاد دارم چون اهداف این دفتر همه اهداف عالی و متعالی است و در رأس آن یک استاد برجسته، استاد بهادری است. یکی از کارهایی که خیلی به من در راه اندازی خانه استاد انگیزه داد این بود که یک بار در بیمارستان یکی از استادان قدیمی را دیدم که برای انجام یک آزمایش سرگردان بود، کسی هم به ایشان اعتنایی نمی کرد ولی من چون ایشان را می شناختم سعی کردم کمک کنم. بعد از آن بود که احساس کردم نیاز به جایی در دانشگاه یا بیمارستان است که پس از بازنشستگی در صورت نیاز به آنها کمک کرده و در کنار آن از تجربیات بسیار ارزشمندی که دارند استفاده کنیم.
  از نظر شما بازنشستگی برای یک پزشک چه معنی دارد؟
من که هیچ وقت به بحث بازنشستگی هم فکر نمی کنم، برای یک پزشک بازنشستگی معنا ندارد. البته افراد با یکدیگر فرق می کنند و ممکن است بعضی ها از آن استقبال بکنند چون ساعت کاری و مشغله شان در دانشگاه کمتر می شود و بیش تر به کار خصوصی  و خانواده می پردازند. ولی برای خود من این معنا ندارد. من فکر می کنم از زمانی که بازنشسته شدم به جز یک مسافرت خارج از کشور، میزان کارم نسبت به گذشته بیشتر هم شده است. همانطور که استاد یلدا می فرمودند بازنشستگی یک پزشک زمانی است که زندگی اش تمام بشود وگرنه ما همیشه کار پزشکی مان را ادامه می دهیم.
برای جامعه پزشکی، دانشگاه، بیمارستان امام خمینی و عزیزانی که در آن بیمارستان نسبت به شما ارادت دارند چه آرزویی دارید؟
من همه بخصوص کسانی که در حق ما لطف داشتند را دوست داریم. چون از جهت ذات جنوبی بودنمان نمی توانیم بدخواه کسی باشیم. همیشه آرزو می کنم که بخش گوش و حلق وبینی، بیمارستان امام، دانشگاه علوم پزشکی تهران، در بالاترین شرایط باشد و هر جا حتی خارج از کشور هم که می روم تمام سعی من این است که به یک نحوی بتوانم با ارتباطاتی که دارم یک شرایطی پیش بیاید که استادان جوان بتوانند دوره های خاصی را بگذرانند یا با دعوت از اساتید آنجا ارتباطاتی بین آنها و دانشگاه و بخش برقرار و حفظ شود. چرا که من اعتقاد دارم هر کاری انجام دهیم سود آن به مردم و حتی به خود ما و خانواده هایمان نیز می رسد.
شنیدیم شما طبع شعر دارید، اگر امکان دارد دوبیت شعر برای ما بفرمایید؟
     من نمی دانم چه سری در خفاست         در کجا تنبیه خاطی ارتقاست
      آن که می داند ولی بی اعتناست         خود شریک جرم در روز جزاست
به عنوان کلام آخر اگر مطلبی هست، بفرمایید؟
من الان که در خدمتتان هستم 62 سال دارم.  شاید جوان ترین استاد بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی تهران هستم که با رتبه استادی بازنشست شده و در این خصوص رکورد دارم و به آن افتخار می کنم. مورد بعدی که می خواهم به دوستان، دانشجویان و همکاران جوان تر بگویم این است که اگر در کارمان در صراط مستقیم باشیم، همیشه خدا را در نظر داشته باشیم، اگر تمرکزمان را روی کار پزشکی و کار علمی مان بگذاریم، قطعاً موفق می شویم. مصداق آن شعری است که ورد زبان من است:
در طریقت هر چه پیش سالک آید، خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل، کسی گمراه نیست
تنها چیزی که در این سن می توانم بگویم و سعی می کنم پایبند به آن باشم این است که همیشه سعی کنیم اساتید پیشکسوت، بزرگان رشته پزشکی را تکریم کنیم و از خدمات مثبت و ارزش های اخلاقی آنان در زندگی مان به عنوان الگو استفاده کنیم و سعی کنیم این الگوها را به دیگر دوستان نیز معرفی کنیم. بخصوص در شرایطی که ممکن است بعضی ها در جهت حمایت از جامعه پزشکی نبوده و برعکس بر علیه آنان عمل کنند سعی کنیم آرامش را به جاعه پزشکی برگردانیم تا کماکان جامعه پزشکی سرافراز در خدمت مردم باشند.

Uncategorizedویژه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از بخش سوالات متداول اگر پاسخ خود نیافتید سوال خود را مطرح کنید